فـــنـــوج چه خبر؟

نقـــــد و تحلـــیــل مسایل گوناگون در شهرستان فنوج_فنــــــــــوج از زاویه ای دیگر

فـــنـــوج چه خبر؟

نقـــــد و تحلـــیــل مسایل گوناگون در شهرستان فنوج_فنــــــــــوج از زاویه ای دیگر

فـــنـــوج چه خبر؟
خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن یک قدم باتو تمام گامهای مانده اش با من
******
قوام ریسی هستم تکنسین سامانه هوشمند سوخت
******
نویسنده نیستم و هرگز نویسنده نخواهم شد.خبرنگار هم نیستم و هرگز خبرنگار نخواهم شد.من هم مثل مردم فنوج شهروندی ساده وبی ادعا هستم اما بی تفاوت نیستم و براساس اصول 23-24و26 قانون اساسی میتوانم بنویسم
بایدحرفهایمان را بزنیم - لازم بشه داد هم میزنیم هرچند برای خیلی ها تلخ باشد ٬
همشهری گلم بخوبی می دانم از آنچه مینویسیم بعضی ها ناراحت میشوند٬ به آنها حق میدهم بر آشفته بشوند ٬ از اینکه من دارم در مورد شهرمان اینگونه می نویسم ٬ ولی دوست عزیز تحمل کن تا باگفتن بدی ها درد ها را بشناسیم ٬ نسل آینده ما نیاز به اصلاح دارد
نویسندگان
آخرین نظرات

 

 

خاموش کردن شمع فردی دیگر
باعث نخواهد شد که شمع شما درخشانتر  نور افشانی کند . . .

پس برادر گرامی بجای زیر آب زنی وتهمت محبت کنیم وقت برا زنده موندن تنگه

خدمتگذارسابق فنوج (م.ن)
***************************************
راستی چرا ما عادت کرده ایم فقط از زیباییها و خوبیهای شهرمان بگوییم بیایید این بار از زشتی های شهرمان بگوییم تا مسولین در جهت رفع این زشتیها اقدامات لازم را انجام دهند وهدف از بیان  این  زشتیهافقط اصلاح است نه به چالش کشیدن شخص یا ارگان خاصی
هدایت آب کوچه ها به خیابان ها چهره زشتی به شهر داده است
پارک وسط شهر:

در روزها ،مردم بیخبر روستا انجا را برای استراحت نیمروزی خود انتخاب می کنند بی خبر از انکه شبها محل تجمع سگها می باشد

 

 

گداهای عجیب و غریب : 

شنیده ها حاکی ازآن است که شخصی در فلان منطقه شب ها به اینها جاو مکان داده و روزها آنهارادر داخل شهر پخش می کند (در واقع پیمانکارگداهاست)راستی چه کسی مسئول جمع آوری اینها است

وجود کشتارگاه در خیابان اصلی ساکنان ان محل را از وجودگله سگها وبوی نامطبوع آزار می دهد.

معلم فنوجی

*******************************************************************

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن.

اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم.

اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم.

اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم.

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم پس خشمگین نشو اگر بارها و بارهای مطلبی را برای من تعریف میکنی.

وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن، زمانی را به یاد بیاور که مجبور میشدم با هزار و یک بهانه تو را وادار به حمام کردن کنم.

وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با لبخند تمسخر آمیز به من ننگر.

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و صبر کن تا بیاد بیاورم، اگر نتوانستم بیاد بیاورم عصبانی نشو، برای من مهمترین چیز نه صحبت کردن ، که تنها با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن است.

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده … همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی.

وقتی نمیخواهم چیزی بخورم مرا وادار نکن من خوب میدانم که کی به غذا احتیاج دارم.

روزی متوجه میشوی که علیرغم همه اشتباهاتم همیشه بهترین چیزها را برای تو میخواستم و همواره سعی کردم بهترین ها را برای تو فراهم کنم.

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو تو باید مرا درک کنی.

یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم ان زمان که زندگی را آغاز کردی.

زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو … روزی خود خواهی فهمید.

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم.
فرزند دلبندم، دوستت دارم

مریم بلوچی از لاشار

*****************************************************

معتقدم که نباید هیچ محدودیتی برای گسترش ادبیات و فرهنگ وجود داشته باشد.

پس به شهر مطلب خوش آمدید http://shahrematlab.blogfa.com

احسان خوافی

***************************************************

 

لا یستقیم قضاء الحوائج الا بثلاث: باستضغارها لتعظم، و باستکتامها لتظهر، و بتعجیلها لتهنا.
برآوردن حاجات مردم نیازمند جز به سه چیز، شایسته در نمی‏آید:
- به کوچک شمردن، تا نزد خدا بزرگ گردد؛
- به پنهان داشتن، تا در قیامت آشکار شود؛
- به شتاب در انجام آن، تا برای نیازمند گوارا آید.

موسسه خیریه خادمین کتیچ

****************************************************

 

 

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.

رمضان مبارک(سمیه از پاریس کوچلو 

------------------------------------------------------------------------

معلم و دانش آموز

ﻣﻌﻠﻢ سر کلاس فارسی ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ کرﺩ. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ. ﻣﻌﻠم گفت:ﺷﻌﺮ بنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ کرﺩ:
بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یکدیگرﻧﺪ         که ﺩﺭ ﺁﻓﺮینش ﺯ یک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ     ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍینجا که ﺭسید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: بقیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: یادم نمی آید.ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: یعنی چی؟ این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍنستی ﺣﻔﻆ کنی؟!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁخه مشکل ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﻣﺎﺩﺭﻡ مریض ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ کار می کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ باید کارهای ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺮ برادرهایم ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ببخشید.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: «ببخشید! همین؟! مشکل ﺩﺍﺭی که ﺩﺍﺭی، باید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ می کردی. مشکلات ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!»
ﺩﺭ این ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ کز ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی      نشاید که ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی
دانش آموزی از روستای گواش
===================================================
رمضان مبارکباد
داستان از اون جایی شروع میشه که: ظهر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان مثل همیشه منصور حلاج برای جزامی‌ها غذا می‌برد، اون روز هم  که داشت از خرابه‌ایی که بیماران جزامی توش زندگی میکردند میگذشت ….جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند …ناهار که چه؟ ته مونده‌ی غذاهای دیگران و، و چیزهایی که تو اشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان… یکی از اون‌ها بلند میشه به حلاج میگه: بفرما ناهار !

 

مزاحم نیستم؟ نه بفرمایید.
منصور حلاج میشینه پای سفره ….یکی از جزامی‌ها بهش میگه: تو چه جوریه که از ما نمی ترسی …دوستای تو حتی چندششون میشه از کنار ما رد شند … ولی تو الان….
حلاج میگه: خب اون‌ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟ نشد امروز روزه بگیرم دیگه …

حلاج دست به غذاها می‌بره و چند لقمه میخوره …درست از همون غذاهایی که جزامی‌ها بهشون دست زده بودند …چند لقمه که میخوره بلند میشه و تشکر میکنه و میره ….

موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می‌زاره و میگه: خدایا روزه من را قبول کن….یکی از دوستاش میگه: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.

 حلاج در جوابش می‌گه: اون خداست … روزه‌ی من برای خداست …اون می‌دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ….دل بنده‌اش را می‌شکستم روزه‌ام باطل می‌شد یا خوردن چند چند لقمه غذا؟؟؟

اسلام کدخدایی از قطر

هر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را

باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

« امیلی عزیز،

عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.

با عشق، خدا»

امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدامی خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: « من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به امیلی گفت: « خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ »

امیلی جواب داد:آ« متاسفم، من دیگرپولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام

مرد گفت:آ« بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: آ« آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید. » وقتی امیلی به زن و مرد فقیررسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.

مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدامی خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:

امیلی عزیز،
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
با عشق خدا ....

ف. هوتی

چند کلامی با فرماندار پنوچ؟!!
فرماندار عزیز: این را بدان اگر تلاش واقعی کنی ، انعکاس واقعی خواهد داشت و اگر تلاش غیر از آن باشد، انعکاس آن موقتیست و ماندگاری آن فقط بر روی سایت هاست نه بر روی قلبها...
راحتتر عرض می کنم، ، این را بدان، شما اگر شب و روز کار کنی اما از تلاش خود تحلیل و آسیب شناسی و فرایند سازی در نتیجه گیری نداشته باشی، تلاش تان فقط مثل خورشیدی بوده است که صبح طلوع کرده و مغرب غروب می کند و فردا روز دیگری است...
باری خود را مکلف می دانیم از فرماندار دولت برآمده از اراده ملت حمایت نماییم که بی تردید هرگونه حمایت از دولت سبب رفاه مردم می شود و هرگونه اخلال در ماموریت نماینده دولت پذیرفتنی نیست و هر کس چنین کند به مردم جفا کرده است .از فرماندار به عنوان عالی ترین مقام مدیریت اجرایی در شهرستان ، انتظار می رود که معرفی مشاوران جوان و نخبه از بین هزاران جوان تحصیل کرده و توانا در زمینه های فرهنگی ، مطبوعاتی ، عمرانی ، اجتماعی ، ورزشی ، سیاسی توجه و اعتماد به خبرنگاران وفعالان رسانه ای به عنوان حلقه های اتصال مردم و مسئولان و پایه های رکن چهارم دموکراسی در منطقه و استفاده از توانمندی های انها در زمینه های مختلف با توجه به ارتباط با مردم و شناخت مشکلات و معضلات و توجه به نظرات و همچنین مطالب منتشر شده درنشریات و سایتها که براساس منطق و بدون غرض و مرض باشد هم کارساز است متاسفانه در شهرهای همجوار نوشهرستان شده همچو قصرقند چندیست مشاوران جوان فعالان رسانه ای وهمچنین روز خبرنگار ارج نهاده شد این در حالیست که ما نه خبرنگاری داریم نه شما مشاوران جوانی چه رسد به جلسه!!!!
قوام ریسی:fanoojnews.blog.ir

************************************************************

قسمتهایی از کتاب نون نوشتن کتاب بسیار جالبیست 

”اگر انسان ایمان نداشته باشد ، چه خواهد بود؟ لابد یک لاابالی ؟! اما مگر ایمان چیست؟ ایمان یعنی باور .ایمان یعنی باور داشتن به ضوابطی خاص . اما کدام ضوابطی در دنیا هستند که تغییرناپذیر باشند ؟هیچ چارچوبی نمی توان شناخت که دچار دگرگونی نشده باشد ،یا نشود . و طبیعی ست که با دگرگونی هر چهارچوب ،باور نسبت به آن هم دچار دگرگونی می شود .پس تنها می توان به دگرگونی باور داشت :دگرگونی! اما مفهومی که باراعصار پیشین را با قطعیت با خود دارد ،نمی تواند دمساز واژه ی دگرگونی بشود. و آن محض مطلق است . چون نفس دگرگونی ،معارض با نفس تعصب است که آن هم گذراست و در نتیجه شاید بتوان گفت"باور به دگرگونی". به واقع در هرحال انسان نمی تواند "باور" نداشته باشد ،بلکه همیشه به آنچه گذران است "شک" دارد و داشتن "باور" چون با "شک" لحظه لحظه توام است ،انسان همیشه معذب باقی می ماند . باور محض به واقعیت زمانه ،و این که تغییر ناپذیر خواهد بود ذهن انسان را کرخت و آسوده می کند ،اما شک هرلحظه بودن برای انسان عذاب جستجو را همراه دارد و امان از این عذاب روح 

باید اذعان کنم که سیمای آرمانی انسان ، سیمای آرمانی انسان ایرانی که من آن را در نگاه مثبت خود به رئالیسم ،جستجو می کردم تا حدود واقعی به نسبت های واقعی تغییر یافته است . من به این درک رسیده م که مردم ما در طول مدت اخیر ،دچار پریشانی ِ روحی شده اند به گونه ای که انگار دارند راه اخلاقی را می پیمایند . می بینم و آن به آن تجربه می کنم که اینان به هیچ ارزش و به هیچ هنجاری پابند نیستند ،و البته درک می کنم این نوعی واکنش طبیعی آنهاست در مقابل جزمیتی که در باورهای خود داشتند ، و این بی اعتبار شمردن بیشتر معیارها و ارزش ها از جانب ایشان ،ناشی از فروریختن باورهایشان است .اما چنین ادراکی نتیجه را تغییر نمی دهد .واقعا بدبینانه خواهد بود اگر بگویم ساخت این جامعه تا مفاصل و اجزای خود می رود دچار تباهی بشود ، و آنچه در مقام روحیه در یکایک افراد نضج گرفته و رشد کرده است ،دو وجه یک خصیصه است :بغض و میل دیوانه وار به داشتن و بیشتر داشتن و پامال کردن و گذر کردن از هرچه و هرکس که مقدور باشد ...  

 "اینجا ،در این سرزمین هنوز مرز میان تشخص و خودبینی مشخص نشده است ، و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکل پذیری شان تحقیر و سرکوب می شوند ، بخت دستیابی به بلوغ را از دست می دهند و همچنان در حالت جنینی باقی می مانند و آنچه در ایشان رشد می کند ، همانا پیچ خوردگی و گره در گره ی غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی، اسیر نگه داشته شده است و در انتظار روزی به سر می برد که بتواند آن زنجیر را بگسلد ، و ان لحظه هنگامه ی وجود فرا می رسد ،هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود ... . در نظم و نظام های جاافتاده ی اجتماعی وابسته به هر دوران ،مردمان دارای صفات و خصایص جاافتاده ای هستند که ترکیبی از نیک و بد و میانه ی این دو است .، خصایصی عمیقا تحت تاثیر مناسبات و شرایط اجتماعی _اقلیمی خودشان . و بشر به نیاز بودگاری اش تعادلی را فرایند می کند تا زندگانی اش ممکن باشد . اما وقتی نظم و نظام قدیم در هم شکسته و ویران شد ،تا نظم و نظام تازه ای جای آن را بگیرد ، شرارت غالب می شود و تا حد توان اوج می گیرد و در چنین شرایطی بی حدی ، حد و بی حسابی ، حساب انگاشته می شود . چون معیار ، معیار محک به غارت رفته است و داد به بیداد جای عوض کرده .در عرصه ی چنین آشوبی ست که تمام انباشت ذخایر شرارت آدمی بروز می یابد تا به کار گرفته شود .اکنون آن سگ هار قلاده گسسته است . ایمان ، باورهای دیرین و ارزشهای نوین ،محورهای بنیادی اخلاق اجتماعی ست که می تواند ضامن تعادل رفتار و کردار اجتماعی باشد و ملاک مناسبات فی مابین آدمیان ، اقشار و طبقات اجتماعی .پس لازمه ی قوام و قرصی یک جامعه ،وجود باورهای نیک دیرین در تفکیک نیک و بد است و آفریدن ارزشهای نوین به جواب آزمندی های انسان و دوری جستن از سردرگمی و به دور افساربند خود گشتن . آزموده شده است که در ادوار تحولات عمیق ، باورهای دیرین ،قربانی ارزشهای نوین شده اند . اما پس از چندی که شعله ها فرو نشسته است ،آن دو هرکدام جای لازم خود را یافته اند تا جامعه تعادل معقول را به دست آورد . در این رهگذر ،جامعه ی خرد ناستیز ، همواره دو پا داشته است ،دو پایی که در حرکت خود گذشته را به آینده پیوند می زند .اما جوامع خرد ستیز ،همواره دچار صرع "مرغ یک پا دارد" شده اند و بر آن خطا پافشرده اند تا سرانجام در لحظه ای به سر در آیند . چون قوی ترین لنگ پا هم نمی تواند فشار بار فرود آمده را یکجا و یک نفس تحمل کند و سرانجام به زانو در می آید .این خرد شدن زیر فشار، تجربه ای ست که ما آزموده ایم و کماکان در کار آزمودن آن هستیم ...

قوام

*******************************************************************

(آموزش وپرورش فنوج یا چاله میدان زمان پهلوی)

ضمن تقدیر وتشکر از تک تک همشهریان ودر راس آن فرهنگیان عزیز که نسبت به امورات شهر خود بی تفاوت نیستند

وبرای اعتلای نام شهر عزیزمان نهایت تلاش خویش را انجام میدهند چند روزیست که بالای 50پیام گوناگون با مضمون اینکه تنشهای فیزیکی بین همکاران فرهنگی در آموزش وپرورش فنوج دریافت نمودم لیک برخود لازم دانستم تا جند جمله ای قطار کنم چه از باب انتقاد یا تاسف گرچه میدانم ما هنوز با فضای نقد فاصله داریم وبه چشم تخریب به آن مینگریم لطفا با منطق ومنصفانه به نوشتار ذیل بنگرید دوماهییست که مدیریت آموزش وپرورش شهرم دستخوش تعقیراتی شد که انتصاب مدیریت جدید پربود از حرف وحدیث چه شد وکیا خواستن وفرایند انتخاب به چه صورتی بود در مبحث من نمیگنجد لیک از سکوت معارفه مشخص بود که آینده ای بس نامعلوم وپراز تنش در انتظار آموزش شهر است رهبر معظم فرمودند : سیاسی کاری و جناح بازی در آموزش و پرورش سم است  این در حالیست که تمام منتقدان ومخالفین آموزش وپرورش گلایه از جناح بازی در بدنه آموزشی داشتن ونه چیز دیگری وانتظار خیل عظیم منتقدان این بود تا با تعقیراتی در  چارت  اداره وجابجایی نفرات نوعی توازن وتبادل فکری بوجود آید لیک مدیریت جدید در جلسه اول با حضور موافقان وبدون حضور حتی یک منتقد(به نقل از خود فرهنگیان) فرموده‌اند که من مدیر هستم وتصمیم گیری دراین زمینه ازاختیارات بنده می باشد.خوب،حرف حساب جواب ندارد! ولی چه خوب بود که همین جملات رابه زیاده خواهان نیز می گفتیدوثابت می کردید که محکم ومقتدر ایستاده‌ایدوقدرت نه گفتن به متنفذین را نیز داریدوتن به خواسته‌های غیرقانونی آنها نمی دهید گماشتن نیروهایی بسیار ضعیف از نظر مدیریت لطمه هایی که یک نیروی مومن غیر متخصص به سیستم آموزشی وارد خواهد نمود به مراتب بیشتر از نیروی متخصص و بدون تعهد دینی خواهد بود. خدایم شاهد است که بشخصه از ته قلب واز اعماق وجود موافق گزینه بومی هستم ولی حقیر هم در وبلاگم وهم در محافل گوناگون از روز اول انتصاب مدیریت جدید گفتم ومیگویم بهترین و والاترین نوع مدیریت اقتدار لازم ومحکم ایستادن در قبال تصمیمات گرفته شده است بسیاری سخنوری را نقطه عطف مدیرت فعلی برای انتخاب میدانستن لیک اگر به سخنرانی وطرح بیان مشکلات باشد منه قوام بیسواد هم شیواتر وبهتر میتوانم سخنوری کنم هم مشکلات را بازگو کنم لاکن شما برآن کرسی نشسته اید تا مشکلات  وحاشیه ها را مرتفع کنید سیاست زدگی بزرگترین درد آموزش و پرورش است . افرا غیر متخصصی که خارج از آموزش و پرورش برای ما تصمیم می گیرند . و مسلم است باقی فرهنگیان باخود بپندارند که آن مدیر دست نشانده برای آنها کار میکند و دل مشغول آن افراد است تا مسایل تربیتی وآموزشی متاسفانه نه معاون ونه بسیاری از کارکنان چارت اداری آموزش وپرورش در حد و اندازه این پست ها نیستندو این اظهر من الشمس است. اما چه می شود کرد وقتی سیاست سایه شوم خود را در آموزش و پرورش گستراند جزاین انتظاری نمی رود. خیلی زود بود از دولت تدبیر و امید ناامید شویم ولی انگار..... واین نیز خود قصه ی پر غصه ی همه ی دغدغه مندان این دیار است ولی تاسف از بی تدبیری مدیر کل دولت تدبیر و امید است آن چه ما را بر آن داشت تا این یادداشت را بنویسیم تأمل در برخی اظهار نظرها، سخنان منتشر شده و جهت دهی هایی بوده است که احساس می کنیم با نوعی عدم تعادل همراه بوده است که به گمان نگارنده، این عدم تعادل به نمایش درآمده رابطه ی مستقیمی با عدم تعادل در ظرف و مظروف دارد و می تواند در دراز مدت آسیب هایی را به دنبال داشته باشد. لیک امیدواریم با نوعی نگرش وتعدیل روند کاری آموزش شهر بتواند از دوگانگی وحاشیه سازی بدور باشد در زمانی که ارتباطات به اوج رسیده واخبار ووقایع با وجود گروها ومسنجرها آنی تبادل میشود جای بسی تاسف دارد تا هر روزه شاهد ردوبدل شدن اخباری مبنی بر زد وخورد در بدنه آموزش وپرورش باشیم ومتاسفانه بدتر آنکه تصمیم قاطعی در قبال این رفتارها گرفته نشود وباز همکارانی با افکار تضاد ذوباره در کنار هم  باشن تا خدای نکرده شاهد ....وقایعی که هرچند روز یکبار به وقوع میپیوندد وبدتر آنکه این اخبار توسط دانش آموزان رصد وجابجا میشود آیا وقت آن نرسیده که تعارف را کنار گذاشته وتعدیلی در سیستم آموزشی با همکاری تمام فرهنگیان ایجاد کنیم؟

مخلص تمام فرهنگیان دلسوز:قوام ریسی

**************************************************************

نامه سرگشاده به ناکوزهتم مدیر آموزش وپرورش پنوچ ((حاج عبدالحمید اربابی))

باور بفرمایید این نه یک نامه سرگشاده ای برای تخریب جنابعالیست  و نه نوشته ی

 مغرضانه ای همراه با تعصبات جناحی موجود بلکه گلایه ایست دوستانه در جواب اظهارات عجیب شما در مورد مطلب اخیر  حقیر در مورد تنشهای متعدد در بدنه آموزش وپرورش ملک خویش لیک نگاه نگارنده مثل تمام نقدها منصفانه بود ودر جهت اصلاح امور ولی متاسفانه جنابعالی جور دیگر نقد حقیر را تفسیر  وبا منتقل کردن موضوع به بزرگانم که فاقد سواد کافی واصولا نا آشنا با نقد اجتمایی اند مرا محکوم کردین که متاسفانه من در نوشتم برای شما آبرو وحیثیت و...نزاشتم واگر بحث فامیلی نبود من فلان میکردم واز این قبیل حرفا لیک جناب حاجی عبدالحمید اربابی شما چرا؟ شما هم که باز از روش عبدالله اربابی استفاده کرده واز عدم سواد وناآشنا بودن افراد با دنیای مجازی تهمتهایی را روا میدارید. کاش، حداقل سطح شعوری برای رسانه‌ها و مردم وفرهنگیانی که آن نقد را خواندند هم قائل می‌شدید!

 چگونه است عده ای از انتقاد های سازنده ترس دارند و برای سرکوبی منتقد دست به هرکاری می زنند؟ اینگونه افراد یا خود قبول دارند که راه و عملشان اشتباه است و یا تحمل انتقاد را ندارند و از منتقد می ترسند.با رجوعی به بایگانی وبلاگم خواهید دید که از کسبه گرفته تا فرمانداری-امام جمعه-برق-آب-راه_منابع طبیعی- شورا وشهرداری-داروخانه-بهداشت- حتی نهادهای امنیتی نیروی انتظامی و همین آموزش وپرورش قبل از ریاست شما نقد شدن پس یکسویه خواندن مطالبم نوعی بی انصافیست بقول جواد صادقی عزیز که مرا حامی مربی تیم فوتبال یا همان شورا دانستند بارها گفتم بیان کم کاری وضعف از شماها نقد ازمن لیک طبق شکوه وگلایه شما چطور بتازم به شورایی که واقعا در حد توان میدوند ومیکوشند مرا به باقی امور سیاسی مرتبط به دوستان وتاختن بهم کاری نیست لیک برای شهر میکوشن وپیگیر امورند به گواه کارهای عمرانی و اسقرار ادارات.من در این مدت یکساله عمر وبم گاه نظرات سازنده دریافت کرده ام گاه مورد لطف وگاه مورد سو برداشت بوده ام  باری اظهارات تند  شما نسبت به حقیر قصه ای مملوّ از شنیدنی های نادیدنی و بسیار قابل تأمل!! دارد

در مقاله قبلی و پیش رو قصد هیچگونه توهین یا تخریب کسی را ندارم بلکه هدف رشد و تعالی آموزش شهرم است تا تلنگری باشد جهت هوشیاری بیشتر و به تعمق اندیشیده تا آموزش شهری یا شهرهایی که قلم نگارنده عاجز از پرداختن به آن هاست  را گاه از مدیران مدبر تهی ساخته و آن را از تحرک و پویایی باز داشته است، نفوذ سیاست بازی به بدنه ی مدیریتی این نهاد عظیم است که

آموزش و پرورش که باید در کمال آرامش و ثبات مدیریتی راه کمال را بپیماید، این چنین عرصه ی تاخت و تاز قدرت قرار گیرد؟ متاسفانه یکی از مشکلات جدی این نهاد عظیم دخالت بیجای برخی نمایندگان در بحث عزل و نصب ها است، آنها بجای اینکه به رفع مشکلات استان بپردازند و پیگیر منافع مردم باشند، به دنبال یارگیری های انتخاباتی هستند. بحث عظیم موضوع ومعضل فوق بماند با کارشناسان خبره ای چون ایوب دامنی وابراهیم رودینی ودهانی ها لیک حاجی جوان نه! من اهل رجز خواندن نیستم اما در برابر رجز خوانی ها تمام قد می‌ایستم، دست بر سینه می‌کوبم و می‌گویم  از شکایت قضایی شما استقبال می‌کنم. و می‌گویم: پای واو به واوِ نقدهایم بوده و هستم.مگر نبودن همکاران وریاست قبلی آموزش وپرورش که هفته ها مرا در راهروی حراست شرکت نفت
میکشاندند بجرم نقدهایم وعدم نقد پذیری آقایان.لیک به جای فرار رو به جلویی که در آن استادین، کاش پاسخ درست و درمانی به نقدهایم می‌دادین. ومرا اجیر شده نمیخواندین حاجی جان قوام هیچگاه تکه چوب خشکی نبوده که هرکس آن را بدست بگیرد وطرفی پرت کند در جهت اهدافش تمام این اتهام‌ها را که درباره‌ام با بزرگانم روانه داشتی، روی دست می‌گیرم، به خدای داور نشان می‌دهم

ختم کلام: مرا ببخش که بلد نیستم جلوی اشتباهات بی‌شمار این چنینی سکوت کنم. شما دغدغه نقادی واجتمایی مرا جناح بازی ویکسویه خواندی. هر چه قدر دوست داری به من اتهام بزن اما... "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقت ما کافریست رنجیدن حلالت کردم

اگر قابل بدونی:ناکوزهتت قوام ریسی

********************************************************

 

هنر نزد اداره راه و پیمانکارانش هست وبس

به به خیلی ممنونم!!!

خبر مهم برای صاحبان خودرو عزیزان که جای بسی خوشحالی دارد اینست که : قرار است در آینده چنانچه اداه راه دچار ضرر و زیان شود و متهمی هم وجود نداشته باشد، آن خسارت باید از جیب شخصی خودرو سواران پرداخت شود!!!!!!

با خیال آسوده پیمانکاران نو گرا  می توانند با بر زبان آوردن کلمات بزرگ بزرگ و حرف های دهان پرکن به امضا برسونند قراردادهای ناقابل رو با مسولان پر تلاش راهی وپس از اتمام جاده رویایی چهبار به نیکشهر دنبال طرح ها و کارهای خیلی خیلی بزرگ بروند مثل طرح احداث خط تِرَن هوایی از اینجا تا کهکشان راه شیری

حوادث پشت سر هم اخیر این مسیر آنقدر تکان دهنده هستن و بودند که نگارنده اگر با شدید ترین کلمات بتازد به پیمانکار ومسولین اداره راه باز حق دین را بجا نیاورده اساتید بزرگوار وقلم بدستان عزیزی چون رودینی وجواد صادقی قبلا نکاتی وانتقاداتی نسبت به این معضل اخیر داشتن لاکن در ادامه نوشته های دوستان به عرض مسولین میرسانم

بنده نمیدانم اسم این شن ریزی وبعد از چند روزی باد زدن جاده چیست؟ آن طور که کارشناسی به ما گفت که برای عمر بیشتر آسفالت پیاده میشود وبرای اولین بار به صورت آزمایشی در استان در حال اجراست

حال از دوستان سوال میکنیم شما شن روی کدام آسفالت میپاشین تا عمرش چند برابر بشه آیا اسم این آسفالته؟آیا بهتر نبود طرح فوق اول در یک جاده کم تردد تر تست میشد؟

در حالی که در اکثر کشورهای جهان دولت ها بیشترین هزینه ها را برای پروژه های عمرانی خویش از جمله راه‌ها متحمل می شوند در ایران بخصوص در استان ما و مشخصاً در حوزه جنوب استان متأسفانه آن گونه که باید به این مهم توجه نمی‌شود .

به طوری که هر روزه در این حوزه شاهد از دست دادن عزیزان خویش هستیم و متأسفانه مسولین محترم راه و سایر مسئولین ذیربط یا نسبت به این مسئله برای آنها اطلاع رسانی نمی شود و یا از دست دادن جان ده‌ها نفر انسان بی گناه برای آن‌ها در این حوزه نمی‌تواند برایشان جلب توجه چندانی نماید. چراکه به علت ورود وخروج بیش از صدها دستگاه تریلی بارکش به حوزه چابهار وترانزیت و به دلیل عریض نبودن جاده نیکشهر تا چابهار و کم توجهی مسئولین نسبت به حل این مشکل به قربانگاهی واقعی از مصدومان جاده‌ای مبدل ساخته است

وشما دو نماینده محترم جنوب استان  اگر باز به انتخاب توسط این مردم امید بسته اید ، نشان دهید که برایشان کار میکنید . بیان مشکلات را من هم بلدم 

 شما آنجایید که این تئوری ها را به عمل تبدیل کنید 

به امید روزی که جادهای استاندار نصیبمان شود

***************************************************************

بخدمت آچار فرانسه اداره اموزش وپ فنوج جناب پروفسور سعید ریگی
نیک میدانیم نه ما همدیگر را دیده‌ایم ونه نه خصومتی بینمان بوده لاکن بنا به سابقه چند ساله شما در شهر حتما ویقینا شما نیز ما مردم فنوج را شناخته‌اید و طبق عرف ما حرکت میکنید بله جناب ریگی فنوج را سابقه ایست بس دیرینه اززمان پیروکان واجدادمان که غریبه‌ها را منت واریم ولایق بهترین تکریمها لاکن دوستان مسافر و خدمتگذار هم پس از مدتی آشنایی با خلق وخوی ما با پاچه‌های بلند ز رودخانه سیاست شهر عبور میکنند که ذره‌ای هم خیس نشوند سخن کوتاه میکنم وکلام فاینالم گویم بحضورتان حتما بعنوان یک شهروند به حقیر آزادی قطار کردن نوشته میدهید حقیر نیز قصد توهین ندارم جناب ریگی گویند فوق تخصص اموزشی ومثل همه ید کش مدرکی هستی بنام لیسانس لاکن بعد از سالها حضورتان در چارت وبدنه اداره پیشرفتی ز اموزش وارتقای سطح مدارس ندیده‌ایم به گواه عموم این انتقاد خودم
لیک هرجا روم ونشینم زفرهنگیان ومعلمان ذکر شما گویند که حقا اگر اینگونه است هم برای شهر وهم اداره نگرانم
ما که شما را بچشم ندیده‌ایم ولی شنیده‌ام برای حقیر دندانها فشرده ومشتها گره کرده‌ای که این را نیز میگذاریم از عدم شناختتان زحقیر طبیعیست
باری فرهنگیان وهمکاران گویند اقوالی زشما که که بحضور میرسانم
گویند سعید خان در مسند زمام داریش که بسی بطول انجامیده، دلهای زیادی را رنجانده ، بسیاری را از خود رهانیده و دلهای زیادی را خون کرده و از خود بی خود کرده. در اداره فعلا حرف اول رو می زند تمامی تصمیم گیری ها و عزل و نصبها فقط با مشاوره ایشونه. این آقا بدون بررسی جوانب و بدون تجزیه و تحلیل و صحت گفتار برخی بد خواهان تصمیماتی می گیرد که سرنوشت آینده برخی ها را به جنجال و قهقهرا می کشاند. با سرنوشت مایان بازی میکند.برخی را از عرش اعلی به ذلت می‌کشاند و برخی را از فرش به عرش رسانده بخاطر نور چشمی بودن برخی روابط رو بر ضوابط ترجیح داده ای. باندو باند بازی و لابی گری و عزیز و دردونه بودن. لیک باز گویندتا کی ما بایستی چوب تبعیض و تعصب گری شما رو بخوریم. 
باری این بود اقوال همکارانتان زشما لاکن همانطور که مستحضرید ومایان را شناخته‌اید اکثریت خاموش شهر وهمکاران هیچگاه نقد را ز رو نگویند 
بهرحال اگر زبان پروتستانسیمم تلخ ببود دگر همه زدست قوام و وبلاگش راحت بشدید
امیدوارم شما نقد پذیر باشید وسخنان همکاران را گوشه و توشه ادامه راه کنید ومث باقی فرهنگیان تلفن نزنید مارا زرحمت فحش وناسزا نامحروم بفرمایید نه ما رخ شما دیده‌ایم نه فیض اداره بلکه دغدغه هایی را بگوش رساندیم

خاک پای همه فرهنگیان:قوام ریسی

********************************************************

(تعصبات کوری بنام مکرانی وسرحدی در بلوچستان)

سلام
راستش مدتهاست که این مطالب رو میخواستم بنویسم ولی فکر میکردم شاید باعث ناراحتی یه عده بشه ولی از اونجایکه معمولا ما دچار "خود بزرگ بینی" هستیم و حاضر نیستیم قبول کنیم که در مواردی ممکن است کسی از ما بالاتر باشد و ما به کمک و مشورت وی نیاز داشته باشیم.
از همون بچگی که صحبتهای بزرگان رو گوش میکردیم ، میشنیدیم که در مورد بلوچستان و اطرافش صحبتهایی میشد که ریشه در منطق نداشت و صرفا تعریف از مشاهیر وشناخت مردانی از منطقه خویش و تعصبات قومی و محلی و منطقه ای محور این صحبتها بود . از قدیم هم وقتی شخصی اهل سرحد (بطور مثال) بود ،تمام سعیش این بود که شهر یا روستای خودش را به هر طریق ممکن بالا ببرد و ومشاهیر وقصایص خودرا..و نقش جنوب ومکرانیها را بیمقدار و ناچیز جلوه دهد وبالعکس

اشتباه نکنید ، هدف من تعریف از منطقه ای یا مردمانی خاص و کوبیدن منطقه ی دیگر ومردمانش نیست . بنظر من اگر کل شهرها و مردم بلوچستان با هم اتحاد داشته باشند و هدف خود را مشترک بدانند ، نتیجه اش پیشرفت کل بلوچستان بهمراه تمام توابعش خواهد بود ولی اگر هر کس ساز خود را کوک کند و سعی در بزرگ کردن نام روستا و شهر خودش (به تنهایی) داشته باشد نتیجه اش همان مثل معروف آفتابه لگن هفت دست ، شام ونهار هیچی خواهد بود که الان میبینیم
یافتن نمونه های عینی این مسئله زیاد مشکل نیست . کافیست در محفل ها یا گروهای موجود واتس آپ و نوشته ها دقت کنید ! اکثرا نام مکران یا سرحد و بلافاصله نام شهر یا روستای مورد نظر نوشته میشود. .
یا در نوشته های روزمره در گروهها یا وبلاگها هیچگاه مردم بلوچ شمال نخواستند از جنوب تعریف یا سعی در بیان حقایق موجود در آن منطقه وحمایت نخبگانی از آن منطقه ودادن سهمی به آنان در مشارکتها بدهند وبرعکس در استان بلوچ شمال حق را بخود وبلعکس جنوبیها نیز حرف خود را میزنند.
نگارنده قصد توهین یا کوچک شمردن هیچ شهر - آبادی_ روستا یا شهرستانی را با مردمانش را ندارد ولی زمانی که میبینم همشهریان چقدر اصرار دارند که نامشان حتما در اول وخود را برتر و ........ و این مسئله از دید افرادی که از بیرون این اصوات را میشنوند یا نوشته ها را میخوانند چقدر مورد استهزاء و مسخره ومهمتر سو استفادهای خطرناکی واقع میشود ،
بلوچستان اگر پیشرفتی بکند و اگر بالاتر برود ، نتیجه و فایده اش را تک تک افراد چه سرحد وچه مکرانی خواهند برد و تلاش برای دور زدن نام مکرانی وسرحدی نه تنها نمادی از عدم اطلاع از فرهنگ تعامل است بلکه ضرر آن نه تنها به خود بلوچها بلکه به تمام توابعش نیز خواهد رسید
من به عنوان کسی که در بلوچستان عزیز زندگی میکنم و میبینم که مردم بجای همدلی و یکرنگی ، دائم در فکر نردبان ترقی کردن افراد برای خود هستند قلبم به درد می آید. اگر بلوچستان را به منزله ی یک خانه در نظر بگیریم ، سرحدیا را به منزله ی سقف ومکرانی بدنه یا دیواراین خانه است .
عزیزان فرهنگدوست بودن کافی نیست! باید فرهنگی و فرهنگدار باشیم
اگر هدف پیشبرد کار مردم و ترقی بلوچستان است
تا کی باید شاهد حضور ناسیونالیستی گرایی قومی در استان باشیم؟
تا کی باید سیاست استان ما در دست عده ی خاصی باشد و بقیه مردم دنباله رو؟
چرا افرادی که خود را پیشگامان و صاحب نظران یک جناح سیاسی می دانند، به بهانه های مصلحت طایفه گری ویا انتخاب بد به جای بدتر و … به طرف جناح مخالف می روند
چرا برخی باید برای پوشاندن ضعف خود ومنطقه شان، دست به تخریب توانمندی های دیگران بزنیم؟
تا کی باید شاهد افراط و تفریط ها در این باره بوده و چه وقت مسیر رشد بلوچستان ما هموار خواهد شد؟
چقدر تلاش کرده ایم که سیاست را از انحصار عده ای خارج کرده و همه مردم را به فعالان سیاسی تبدیل کرده و سیاست را به درون استانداری ببریم؟
امروز دیگر پیر و جوان به این مسئله معترفند که عامل همه نابسامانی های بلوچستان
تفرقه است.
اما مگر ریشه این تفرقه ها کجاست؟ چطور شد که به اینجا رسیدیم؟
هرچند اختلاف نظرهایی در بین مردم بوده و هست اما چرا باید اجازه دهیم تا بعضی
افراد از این تفاوتهای جزئی که در هر جایی وجود دارد سوء استفاده کنند و مردم را
در مقابل هم قرار دهند تا خودشان را بالا بکشند و قدرت حقیری داشته باشند؟
بعضی ها در بلوچستان مصداق استعمار انگلیس شده اند که برنامه هایشان
را با شعار «تفرقه بیانداز و حکومت کن» پیش می برند
شاید در فیلمهای ژاپنی زیاد دیده باشید که چقدر سرباز بودن برای ژاپنی ها مقدس و مهم است . و یک ضرب المثل ژاپنی داریم که میگوید " جنگ با سرباز خوب است که به پیروزی می رسد ، نه جنگجوی خوب!" . وصف حال بلوچستان است که همه میخواهند سرهنگ و سر تیپ باشند و هیچکس درجه ی سروانی را قبول ندارد! اما بدانید که این ارتش با این همه مدعی فرماندهی ، حیاط خانه ی خودش را هم نمیتواند فتح کند چه برسد به حیاط خانه ی دشمن!
سطور فوق صرفا نظرات شخصی بوده باشد که قدمی کوچک در راه پیشرفت نام بلوچستان باشد و انرژی ها یی را که صرف سرکوفت میکنیم صرف صعود کنیم

********************************************************************

آغاز تبلیغات زود هنگام از نوع بهارستانی! 
جمعه گذشته فنوج میزبان چهرهای شاخصی بود.جهت همدردی وشرکت در ختم پرسه مادر آقای حمید اربابی. از بارزترین این چهرها آقای اربابی نماینده محترم بود که پس از گذشت 2سال پای مبارک به فنوج نهاد جهت عرض تسلیت به آقای اربابی. باری از آنجاییکه که سفر شخصی بود بازتاب وشانتاز خبری در فضایی اکتیو شرح وبه اطلاع عموم نرسید لاکن جناب نماینده چند دقیقه ای در جمع نمازگزاران به ایراد سخرانی پرداختن سخنانی متفاوت با سخنان 2سال قبل فی البداهه برخی بوی تبلیغات زود هنگام به مشامشان خوش آمد وپچ پچ کنان در این خصوص سخن راندند. باری غرض از نگاشتن این مطلب این است که چند وقتی است نسیم تبلیغات و مشتری جذب کنی برای انتخابات آینده ی مجلس وزیدن گرفته و برخی عزیزان یادشان افتاده که چقدر مردم عزیز هستند حضور پررنگ برخی چهره ها در محافل ومجالس زین پس بیشتر به چشم میخورد آنچکه روز جمعه عیان بود به بهانه سفر نماینده به فنوج لیدرانی از چهبار ونیکشهر نیز حضور یافته تا چهره وزین خویش کم کم به مردم نمایان کنند و آستینها بالا.عده ای خاص به صورت سازماندهی شده مشغول ارسال پالسهای تبلیغاتی در جهت فعالیت های مثبت و یا کم کاری های نماینده فعلی و تعریف و تمجید از یک فرد خاص هستند و علنا نسیم تبلیغات وزیدن گرفته ولی چنانچه نماینده ای هم و غم خود را صرف تبلیغات انتخاباتی کند کاندیداهای احتمالی هم اقداماتی را شروع می کنند و کردند در این صورت نماینده باید همزمان به دنبال خنثی کردن فعالیت آنها و یا اثبات خود برآید که این امر بررسی، و پیگیری طرح ها را از نماینده می گیرد. اولین اثر سو بر عملکرد خود نماینده خواهد بود.
عده ای نیز جهت خدمت به خلق و دانشجویان برای بالا رفتن سطح کیفی دانش در دانشگاه به قول بعضیا آکسفورد وارد کارزار شده اند وبا کنار گذاشتن وپس گرفتن سمت از استادان قابل. خود ناخدای کشتی شده اند البته یه وقت فکرنکنین بخاطر صندلی بهارستانه!!!!!اصلا فقط وفقط میخوان جو دانشگاه سیاسی و تریبون تبلیغاتی نشه!!!!!! سندش روهم فی‌المجلس آوردن!!
بنده نمیخوام خطوطی رو بنگارش دربیارم که در چارچوب قلمم هم نیست (وازجهاتی بسیار خطرناک هم هست) ولی حال اگر واقعا دل برای پیشرفت می سوزانیم و لباس یک اصلاح طلب واقعی پوشیدیم و معتقد به پیشرفت هستیم باید مراقب باشیم که این نوع حاشیه سازی ها و ایجاد نزاع در منطقه نمی تواند نشان از صادق بودنمان داشته باشد و ما را چیزی شبیه فرصت طلب نمایان که فقط منفعت خویش ونزدیکانش است.
نخبگان فرهنگی در نوشته ها و رسانه های جمعی در فرآیندی خوش منظر تمام توان خود را پیش آورده و اعلام داشته اند که حوزه انتخابی جدید در نیکشهر بنفع مردم ومنطقه بوده وبه فضایی دوستانه ونزدیکتر کردن همه طیفها جناحها حتی از منظر قبیله ای وطایفه ای کمک شایانی میکند لاکن متاسفانه برخی چهرهای لیدر ومطرح باز از این فضا در جهت گل آلود کردن آب بنفع خود.......
متاسفانه نمایندگان فعلی که رعیتی عظیم چشم امید ایشانند برای حل وبیان مشکلات. یا به سفرن در کنفرانسهای خارج کشور یا تحقیق وتفحص از خودروسازان اگر بنا به کنفرانس باشد که همین ایرانشهر تشنه راهکار وکنفرانس است در جهت بحث امنیت مردم که متاسفانه نه نخبه ماند نه عامی . مردم بیچاره هم که وسیله ای دارند میترسند بلای جانشان شود. اگر هم بحث تحقیق وتفحص از خودروسازان است که باید به عرض برسانم که سر قبری گریه میکنیم که مرده ندارد این سایپا وایران خودرو گوششان بدهکار نیست وچاره اش فقط آزادسازی واردات خودروست.
امیدواریم نمایندگان وهمه کسانی که هوای بهارستان کرده اند با همفکری وتعامل در قالب نشستها وجلسات مثبت باهم به تاملی برسن در جهت پیشرفت منطقه وبه اشخاص تکیه نشود نگاه به مردم باشد وپیشرفت
بهرحال اگر قلمم در برخی متون تیز وتند نگاشت ببخشید بر نو بودن وبی تجربگی نگارنده

*********************************************************************

 

کلیدی که به داس مبدل گذشته!!!؟

جناب آقای رییس جمهور!

سلام

امروز میخواهم پایم را از نامه نگاری های  اداری فراتر بگذارم و بسیار عامیانه با ریس جمهورم سخن بگویم

اهل جنوب کشور از بلوجستانم جوانم وجویای نان. نه نام. شاید به سبب مشغولیت امور کشور  فرصت مطالعه‌ی این  یادداشت را نداشته باشید، یا که اصلا وقت خواندن هیچ یاداشتی را جز مقالات روزنامه کیهان رو ندارین

نه ما سواد و نه نفوذ روزنامه فوق را داریم. لاکن به اندازه یارانه خویش وبدور از کلمات دهن پرکن مطالبی به عرض میرسانم

نیک همه میدانیم در این برهه مذاکرات واسترس عمومی ناشی از توافق ویا عدم توافق با گروه 6وحساسیت موضوع بر ما بجهت تثبیت بازار وامرار معاش روزانه. وبرای شما از جهت آنکه تمام تخم مرغ هایتان را در سبد مذاکرات هسته ای وتوفیق دولت خویش در گروی این مذاکرات گره زده اید.

اکنون نیمی از عمر دولت میگذرد وما همچنان چشم امید به دولت تدبیر مگر خود شما در اولین مصاحبه خویش نگفتید من کلید دارم نه داس! لاکن صد رحمت به داس! مگر شما نفرمودین شیب ملایم است؟لاکن شیب شما از سقوط با سرعت100کیلومتر برایمان بدتر بود کجاشد سهم ما از گرانی سوخت وووو......

مگر نه این است که همه – اصلاح طلب و اصول گرا- اتفاق نظر دارند که بخش عمده ای از مشکلات و معضلات کشور ناشی از سوء مدیریت ها و بی تدبیری هاست نه تحریم ها؟

لاکن از جهاتی حق میدهیم بدولت. در دولتی که آماج حملات رسانه ای مخالفان است، نمی توان دن کیشوت وار جنگید امروز ترمز قطار دولت از استانها کشیده شده آنهم بخاطر احساس کردن خطری موهوم بعضی از مسولین در استانها لباس اصلاح طلبی پوشیده بر سر شاخه نشسته اند وبن میبرند ونت گوشخراش خود را با دولت شما کوک میکنند ونعل وارونه میزنند.

 کسانی که سالها به هر عناوینی در کنج خانه هایشان منزوی بودند به دلایلی وبا بهار انتخابات برای تحقق واحیا کردن فکری نو در ستادهای شما زحمت کشیدند و مردم را بسیج کردند بازدر حاشیه ها بمانند- با عناوین مختلف- و کسانی که حتی یک دقیقه برای دولت تدبیر و امید زحمت نکشیدند  در حرکتی خزنده ، بار دیگر بر مسوولیت های اجرایی تکیه بزنند و پنجه به روی حامیان واقعی دولت بکشند و خود را «معتدل» بنامند

دولتی که مدعی بود که در دولتش قوم و خویش بازی نخواهد داشت و برای جلب نظر افراد به آنها قول نانی آغشته  به روغن نمی دهد امروز معنای واقعیش را در واحد متناظر دولت یعنی استانداری در استان خویش میبینم بدور از تملق وچاپلوسی میگویم که آهنگ دولت آنچنان در استان مینوازد که برخی یکساله نشده چونکه تن به خواستهای نامعقول برخی نداده یا باب میل آنان عمل نکرده اینچنین مور اتهام قرار میدهند به بهانه نا امنی و........

 اگر هم انتصابی نامعقول بوده علتش را ز وزیران خویش سوال بفرمایید بنا بر توصیه های راهگشای بهارسان نشینان محترم!!

نیک همه میدانیم همه از چپ گرفته تا راست سبز و زرد وبنفش چشم دوخته اند به انتخابات آتی بهارستان همه وهمه  بیانیه می نویسند و عالم و آدم را متوجه ندای هل من مبارز خود می کنند برخی نیز دوتن لباس با عنوان اصول واصلاح در ساک دارند  تا موقع لزوم بپوشند و انتخابات آتی را طبق میل خویش مهندسی و مدیریت کنند

لاکن اگر برخی فعلا زبان در کام گرفتند شمشیر در نیام برای استاندار به سبب همین انتخابات است

باری ریس جمهور محترم ماراچه به این بحث ها ببخشید برمن که جوگیر شدم واز بحث خویش بدور وقت شریف نمیگیرم. ولی اینجا اوضاع گرانی وتوروم بیداد میکند خواهشا فکر خویش قطره ای از مذاکرات ونتخابات آتی بکاهید وبرآن یارانه بیفزایید وآن سبد مارا باز پربار کنید که وضعیت ما وخیم است ما عقد اخوت با کسی نبسته ایم.90درصد بلوچها به دولت تدبیر و امید ، رای داده اند!!

در پناه حق باشید

*****************************************************************

امروز برای  خانواده عظیم فرهنگی باید گریست!!

با گسترش روز افزون دسترسی به اینترنت و حضور افراد به عنوان کاربر در شبکه‌های اجتماعی، فضایی بسیار گسترده برای برقراری ارتباط بین افراد فراهم شده است.

شبکه های اجتماعی با اهداف مختلفی از جمله ایجاد تعاملات اجتماعی در جهان به وجود آمدند،

جدای از تاثیرات مثبت ومنفی شایدنوشتن در این باب مقالات وکتب قطوری را خواستار است که در این مقال نگنجد. از سویی این حقیر تخصصش را نیز در خود نمیبینم ولی آنچه که قابل ذکر است با رواج و آپدیتهای این مسنجرهای اجتمایی همچون واتس آپ باید فرهنگسازی استفاده از این ابزار را در اجتماع و خانواده نهادینه کرد اولین جایی که منشا ومتولی فرهنگ بشمار میرود مدرسه است ومحیطهای آموزشی حال تصور کنید که اگر خود متولیان فرهنگ و آموزش خود ناقض استفاده درست از این ابزارهای ارتباطی باشند چه پیامدهایی بر جامعه وفرزندانمان ببار می آورد؟

حقیر قصد جسارت به خانواده عظیم وروشنفکران فرهنگی را ندارم ولی متاسفانه تعدادی معدود از این خانواده هنوز تربیت مدرن استفاده زین امکانات نیافته اند و هنوز در فضای شوریدگی های شخصی به سر می برند و فکر می کنند مرکز ثقل و نقطه ی پرگار جهانند و  بر سر شاخه نشستند و بن می برند ونعل وارونه میزنند

برخی زین فرهنگی نمایان از یک سو جامه پوزیسیون بر تن میکنند و از سوی دیگر خامه اپوزیسیون پسند به کار میگیرند

بقول دوستی هنوز فضای مجازی را با فضای بازی دوران کودکی خود اشتباه می گیرند و از سر نداشتن فکر و اندیشه و صرفا به خاطر عرض اندام در فضایی عمومی حرکاتی از خود بنمایش میگذارند که خانواده ای عظیم ومعزز که در نوک پیکان جامعه هستند را مورد هدف قرار میدهند

افرادی که هیچ قید و بندی به مسائل شرعی و حتی عرفی ندارند جای بسی تاسف است دیشب در یکی ازگروها بنام فرهنگیان که افرادی بالغ بر70نفر عضو دارد و متشکل از فرهنگیان برجسته استان وهمچنین معاون مدیر کل آموزش وپرورش استان وتعدادی از خواهران فرهنگی یکی از اعضای گروه با انتشار عکسی مستهجن سطل آبی سرد ریخت بر افکار و باورهای کل خانواده عظیم فرهنگی پس کی این پیراهن پر از چرک را میخواهید ازتن بیرون کنید هنوز این باورهای کهن و روم باستان در شما بجا مانده؟شما مطمنید فرهنگی هستید؟وسالها در این کشورتحصیل وچندین سال است بعنوان "کارشناس آموزش" خدمت میکنید؟ بله با شمایم شیخ دیپلمات آقای( س. ر) امروز سوگوارم برای جامعه فرهنگیان شهرم واز سویی نیز به دلم تسلی میدهم خدایا شکرت که فرزندی برومند نبودید از شهرم(فنوج) واین فرهنگ شهر من ومردمان بافرهنگش نبود.

کجایند آنانی که بیانیه می نوشتند و عالم و آدم را متوجه ندای هل من مبارز خود می کردند که عامل تمام نابسامانی ها در بدنه آموزش شهر چرندیات قوام ریسی است؟

چرا زبان در کام وشمشیر در نیام گذاشتین؟

مدیریت محترم آموزش وپرورش شهرم شما که زین فرزندان این شهرید درس تعلیم ومعاشرت در جمع افراد روشنفکر وبانوان به همکار خود بدهید گویند وآنچنان که معروف است فرهنگی مذکور دست راست است ونشر کننده اخبار وتنظیم کننده جلسات

حال برادر (س.ر) امروز در شهرما خدمت میکنید شما نیز جز، برادران و خواهران دینی ما هستید که حفظ حرمتشان بالاتر از حرمت کعبه است. ولی بدانید سفیر فرهنگی شهر من نیستید ونت گوشخراش خویش را با آهنگ شهر من ننوازید

باری دل پراز خون است وسرپایین زین حرکت شما ونشرعکس در گروه معزز فرهنگیان واینک بشما وامثالهم متذکر میشوم برای نشر عکسهای زیبای درون گوشی خویش صفحه ای باز کنید در اینستاگرام وبنهید نام آن عکسهای باحال تا بمناظره بشینند دانش آموزان شهر!!

امیدوارم قبل از آنکه عامل خروج افرادی از آن گروه شوید خود گروه فرهنگیان را ترک وامید وافرتر که آقای اربابی عزیز موضوع را بررسی وبا کنفرانسها وهمایشاتی باعث بالا رفتن سطح فرهنگ اینچنین فرهنگیانی شوند

خاک پای فرهنگیان:قوام ریسی

**********************************************************

((بیانیه حمایت از مجموعه شهرداری وشورای شهر فنوج))

 باتوجه به اینکه شهرداری سازمانی است رسمی و غیر دولتی و بیش از همه ی سازمانهای دیگر به اعتماد عمومی وابسته است از سویی در روستاها و کلان شهرها مردم حساسیتی روی شوراها وشهردار ندارند و فقط برای مردم شهرهای نسبتا کوچکی مثل فنوج بابت شناختی که از شورا وشهردار دارند، توقعاتی ایجاد می‌شود و همیشه اصطکاکی بین منافع فردی و جمعی وجود دارد.  

با گذشت یکسال ونیم از روی کار آمدن دوره چهارم شورای اسلامی شهر با ترکیبی از چهره های جدید و البته متنوع که خود فرصت گرانسنگی است می توان به جرات گفت فعالیت ها و اقدامات صورت گرفته و در حال انجام بسیار بیش از انتظارات شکل گرفته نزد اذهان عموم است

سرعت، تنوع، فراگیری، کیفیت وخلاقیت در طرح های ریز و درشت انجام شده در این مدت اندک،که نوید دوره ای پر بار از مدیریت شهری موفق را می دهد وبحق که صیقلی است اساسی بر آئینه زنگبار و کهنه شهر عبوس مان

امید به مدیریتی خلاق، مدرن و خوش فکر و تحول خواه با انتخاب شهرداری توانمند،مستقل و البته مقتدر است که شورای شهر در عالیترین سطح ممکن وشاید برای اولین بار در طول ادوار شورا آنرا انجام داد و اولین ومهمترین گام را که بی شک ضمانتی بر سلامت و درستی گام های بعدی است را با موفقیت برداشت

انتخاب شهردار که مهمترین ماموریت مدیریت در شورای اسلامی شهر محسوب میشود اهمییت والایی نزد شهروندان دارد و همطراز با آن ثبات و استقلال شهردار است که مکمل این ماموریت خطیر است

بعد از انتخاب شهرداری جوان مجموعه تیم هماهنگ شورا وشهردار

در بدو ورودشان وتا ماهها بعد از آن کارشان شده بود کشف «چک های بد تاریخ!»،«فاکتورهای غیر قابل باور!» و«صورتحساب های نجومی

ارقامی که با درآمد ناچیز شهرداری هیچ هم خوانی نداشت. واما مجموعه تیم شهرداری وشورا با تکیه بر تجربه خود و با صبر و متانت، مسئولیتی که پذیرفته بودن را آغاز کرده

وبا پرداخت بدهی ها و معوقات بیمه وکارمندان سعی در آرامش و همدلی در مجموعه شهرداری شدن وبا صداقت ودر فضایی اکتیو وبدور از حاشیه در همین مدت کوتاه چندین بازگشایی احداث پارک محله ای چراغانی ومهمتر حضور مرتب در دفتر شورا وپاسخگوی توقعات ریز ودرشت هم اعتماد ما وهم چهره شهر را در مدت کوتاهی دگرگون کرده اند که هر همشهری سواد دار وبیسواد این تحولات را بچشم دیده وقابل لمس برای عموم میباشد

تقریبا هیچ گوشه ای از شهر نیست که درآنجا کارگران و کارکنان خدوم شهرداری مشغول نباشند و شورای شهر نیز که پیروز واقعی این میدان است نان انتخاب درست و تدبیر هوشمندانه خود را می خورد و با تکیه بر تجارب بالای ترابی فر جوان و با مشاهده این روند با کمترین دغدغه در فکر برنامه ها و فعالیت های کلان دیگر است.

واین روند موفق خواب غوغاسالاران و آشفتگان سیاسی را آشفته تر ساخته و آنان را در مارپیچ گیجی قرار داده است از این رو برخی از متوهمین وطرفداران آقایون قبلی که فکر میکردند شورا وشهردارشان در کهکشان راه شیری بهترین است امروز به جرات میتوان گفت مبهوت هنر شهردار وفعالیت شبانه روزی تیم فعلیند ومردم با توجه به توان مجموعه شهرداری وشورا فعلی تیم قبلی را بمثال ارتشی ویرانگر میپندارند که ریختند وخوردند وبرجای خود نشستند واندک کارهای 11ساله را در بوق وکرنا کردند درفضای مجازی تا شاید با بزرگنمایی اندک فعالیتشان اذهان عمومی را بطرف خود سوق دهند ولی.... وچونکه ضعفی از تیم خدوم شورا وشهرداری فعلی نمیبینند  با به چالش گرفتن شورا به ویژه در عرصه سیاسی که یک نوع زور آزمایی سیاسی است. لاکن فراموش کرده اند که مردمی هستند که آگاهانه و از روی آزادی و اختیار و با تشخیص سره از ناسره و راست از دروغ ، به دور از مقاصد و نیات حزبی به داوری نشسته اند باید نقش و جایگاه حقیقی اشان را در آینیه ذهن مردم جستجو نمایند تا ببیند دلیل عدم رضایت مردم از شورا و شهرداری سوءمدیریت، وظیفه نشناسی کارمندان و تبعیض‌ها بوده است.

امروز این اندک مخالفین که دستان خود را تهی از نقطه ضعف میبینند وبوی تعفن انتقامشان شهر را آلوده کرده وبا برخی بی اخلاقایها وبی تقوایها با نام وبی نام فضای مجازی را عرصه ای مجاز بر نشستن توسن وبی شرمی ودروغ میدانند وبا حمله بر کیان مقدس خانواده ومتشنج کردن جو علیه خدمتگذاران بی ادعای تیم شهرداری دارند

اینان نه در وادی سیاست کیاست دارند نه در عرصه رسانه ودر خیال خام خود فکر میکنند که با هجونویسی وهرزنگاری میتوانند خللی در کار شورا وشهرداری ایجاد کنند که سخت در اشتباهند هنوز نفهمیده اند روزگار پرده دری تمام شده ومردم حامیان اصیل شورا وشهرداریند

بدینوسیله ما - جمعی از اهالی شهرستان فنوج از تلاشهای شبانه روزی شهردار بومی - فهیم - پرتلاش - ارزشی شهرمان جناب آقای ترابی فر وتیم شورا به پاس زحمات بی شائبه و شبانه روزیشان در راستای آبادنی شهر و دیارمان قدردانی نموده و از درگاه ایزد لایزال برایشان سلامت ، سعادت و توفیق خدمت رسانی دوباره خاستاریم.

...
شایسته است به پاس همدلی و همراهیشان با تک تک اهالی شهر در تمامی امور به هر نحو که ان مقام صلاح میدانند و شایسته است مورد تقدیر و قدردانی قرار بگیرند

جمعی ازشهروندان فنوج به امضای تمامی طوایف

رونوشت:استاندار محترم

فرمانداری شهرستان فنوج

*****************************************************

نمایندگانی که در انتصاب یک آبدارچی هم دخالت میکنند!

با توجه به اینکه وظایف سه قوه در کشور کاملا مشخص شده لاکن برای باز کردن این موضوع توجه شما خواننده گرامی را جلب میکنم به سخنان چند وقت پیش معاون پارلمانی ریس جمهور مجید انصاری در صحن علنی مجلس که: «از جمله حقوق وزرا، استانداران وفرمانداران عزل و نصب‌هایی است که آن ها می‌توانند انجام دهند. به هر حال مسئول اداره کشور، رئیس جمهور و قوه مجریه است و آن ها حق دارند معاونان و استانداران خود را معرفی کنند. حال اگر قرار باشد در برابر اختیار آن ها سنگ اندازی یا دخالت شود و در این باره مورد سؤال قرار گیرند، به نظرم نوعی تداخل قوا در کار یکدیگر است.»

وظیفه اصلی نمایندگان قانون گذاری و نظارت بر اجرای قانون بوده متاسفانه برخی نمایندگان بیشتر وقت خود را در عزل و نصب مدیران صرف می نمایند ا وگاها شاهد دخالت های متنوع و مختلفی از سوی نمایندگان در عزل و نصب ها صورت گرفته هستیم تا افراد مورد نظر آن ها در جایگاه های مختلف دیده شوند.

امری که سبب گردیده در بسیاری از موارد مسولین اجرایی حتی به اصل شایسته سالاری فکر هم نکنند بلکه اولویت اول رضایت نمایندگان باشد

وبر همگان پر واضح است که  این فشارها بخاطر منافع جناحی و شخصی بوده  و اولویت بندی بر اساس کسب قدرت بیشتر و جلب آرای انتخاباتی صورت می پذیرد.

اگرچه هنوز تا انتخابات مجلس آینده ماههای زیادی باقی مانده، اما برخی نمایندگان به زعم خود می کوشند تا با عزل و نصب مدیران امروز ، سهمی در سرنوشت فردای انتخابات خود رقم بزنند.

این در حالیست اگر مدیری با سفارش وانتصاب گزینه مورد انتخاب نماینده ای مخالفت کند با خرده گیری و تبدیل نمودن موضوعات فنی، عمرانی و تخصصی به تسویه حساب سیاسی، موضوع را به چالشی عظیم مبدل میکنند. باید این را قبول کنیم دولت و جریان همفکر آن 3سال دیگر اداره امور اجرایی کشور را برعهده دارند واین حق را از جانب آرای مردم بدست آورده اند تا سیاستهای مورد نظر خودشان را پیاده کنند ونمایندگان محترم نیز نظارت کنند بر این امور دخالت آنان در امور جاری ، نه تنها کمکی به حل مسئله نمی کند، بلکه بر نگاه منفی و ذهنیت نامطلوب برخی مسئولین اجرایی، می افزاید و متضرر اصلی آن، مردم خواهند بود. متاسفانه نمایندگان مجلس بیشترین انتقادها را از دولت از طریق نطق ها، سخنرانی ها، سووال و استیضاح دارند اما تحمل کوچک ترین نقد را ندارند

تیروترکش‌های نطق مطهری کماکان مجلس را به جنب‌وجوش واداشته،  در انتها خواندن قسمتهایی از سخنان اخیر مطهری در مورد برخی از نمایندگان خالی از لطف نیست که گفتند((این مجلس یک استثناست و به امید خدا مجالس آینده چنین نخواهد بود و دفاع از حقوق ملت را در رأس کار خود قرار خواهند داد.

بهرحال مجلس آزمون بدی داد و البته این گونه رفتار‌ها دور از ذهن نیست زیرا این مجلس در سال ۹۰ در فضای متأثر از فتنه ۸۸ و در حالی که بسیاری از افراد خوش‌فکر کاندیدا نشدند یا رد صلاحیت شدند شکل گرفت و بیشتر یک تیپ خاص وارد مجلس شدند.

اینها را می‌گویم تا موکلین این افراد بدانند به چه افراد آزاداندیشی رأی داده‌اند(( 

**********************************************************

باور کنید سیستان هم دبی نیست!!

یک مثل پاکستانی معروف را شاید شنیده باشیم که:حقیقت مثل روغن بادام است همیشه به خورد دیگران میدهیم بدون آنکه بخواهیم خود قطره ای بخوریم

آن چه مرا بر آن داشت تا این یادداشت را بنویسیم تأمل در برخی اظهار نظرها، سخنان منتشر شده و جهت دهی هایی بوده است که احساس می کنیم با نوعی عدم تعادل همراه بوده است

باری هفته قبل بنا به یک سفر کاری به زاهدان رفتم شب را قرار بود در جای همیشگیم(مهمانپذیرگیلان) بگذرانم وقتی مدارکم را تحویل متصدی مسافرخانه دادم وحقیر نیز فرم مربوطه را پر کردم جهت سکونت متصدی فرم و مدارک را با دقت نگاه کرد مرا به اسم کوچکم صدا زد وگفت قوام مرا نمیشناسی؟هرچه فسفر سوزوندم فکر کردم فایده نداشت تا خود مجبور به معرفی شد!منم کاظمی معلم کلاس اول تا سومت!با نگاهی عمیق اورا در ذهنم مجسم کردم چقدر پیر شده بود بعد از احوالپرسی وساعتها در کنار هم بودن با اصرار شدید قرار شد فرداش بریم زابل خونشون منم که زابل را ندیده بودم فقط به کرار شنیده بودم که زابل آباد است با تمام امکانات هرچه امتیازه مال سیستان با مردمانی مرفح و بلوچستان عزیز ما در فقر وتبعیض

خلاصه سرتون رو بدرد نیارم با پیش ذهنیتی که بلوچستان ما کربلای روزهای امام حسین(ع) وزابل دبی آل مکتوب امروزی

رهسپار زابل شدیم وقتی به تابلو به شهرستان زابل خوش آمدید رسیدیم وقایعی را بچشم دیدم که باورش برایم سخت بود

به واقع برخی موارد هستن چون آمار دقیق وصحت مطلب اطمینان نداریم ترجیح میدیم ماهم به صف تایید کنندگان ومنتشر کنندگان بپیوندیم مثل اینکه تمام مردم زابل استخدامن ودر رفاه و...

لاکن مناظری که در دوروز اقامتم مشاهده کردم عکس این موضوع را نشان میداد

سر راهمان از کنار دفتر امام جمعه زابل گذشتیم چشمم به بنری روی دیوارافتاد با مضمون: امام جمعه زابل: ما نسبت به تبعیض ها ساکت نمی نشینیم و ما نمی گذاریم که از نجابت سیستان سوء استفاده شود.

به فکر فرو رفتم که مخاطب این نوشته کیست؟نکند مردم بلوچستان؟!

همین طور که میرفتیم چشمم به مغازه ی دوچرخه سازی افتاد مرد تقریبا 45ساله ای مشغول درست کردن دوچرخه ای بود

کمی جلوتر به فلکه ای رسیدیم تعدادی آنجا جمع بودند ودر میانشان چندتا بچه هم بچشم میخورد به گفته معلمم آنجا فلکه کارگریشان بود که بچه ها نیز به ناچار برای امرار معاش منتظر کار بودن

خانه ای نبود که سر در حیاط آن پارچه ای آویزان نباشد به مضمون (این خانه با وسایل زیر قیمت بفروش میرسد)

بله مناظری بس باورنکردنی که خارج از تصوراتم از سیستان بود جادهایی کپی جادهای جنوب بلوچستان باغهایی خشک و بی آب وعلف قناتهایی بی جان به گفته معلمم خشکسالی‌های مستمر در سیستان، بیکاری طیف وسیعی از کشاورزان و صیادان، آمار رو به رشد بیماران مبتلا به سل و بی‌رونقی بازارچه‌های مرزی و سیل مهاجرت مردم سیستان به حاشیه شهرهای بزرگتر و.... را برایم بازگو کرد که حقیر به واقع در اقامت دوروزه این مشکلات را به عینه دیدم

مرزی داشتن مثل مرزهای بلوچستان ما بی رونق ومعضلی بنام قاچاق سوخت هم آنجا یافت میشد ولی کدام سوخت!؟

بساط سهمیه واوضاع سوخت مثل بلوچستان ما

واقعیات تلخی که جز خدای را شکرکردن که بلوچستان من با تمامی مشکلات حداقل:

هراز چندگاهی با بارش رحمت الهی رودخانه ها تا مدتی پر آب است ومیتوانیم بهره تفریحی و کشاورزی داشته باشیم/ هوایی داریم پاک که در آن براحتی نفس بکشیم و از گزند بیماریها در امان باشیم/امواج نیلگون چابهار را داریم تا بهره اقتصادی و تفریحی داشته باشیم/طبیعت سرسبز بمپورو ایرانشهر را داریم با خرمای نابش/وبرفهای زیبای خاش با میوه های خوش طعمش و.....

ولی سیستان چی؟!! از مشاهداتم بگویم دریاچه ای خشکیده ولی آفرین براین مردم که صبورانه سکوت کردند و ترازدی دریاچه ارومیه را تکرار نکردند به معضلی سیاسی

از ریزگردها برایتان بگویم که در طول سال روزی نیست هوای پاک را استشمام کنند ولی آفرین به مردمانش مثال مردم اهواز نبودند دم در استانداری تحصن کنند و به استاندار ناسزا بگویند و موضوع را سیاسی جلوه دهند

از قحطی آب شرب و بازارچه بی رونق تا پرداخت عوارض کارخانه سیمان سیستان به دیگر شهرها  از جاذبه هایی که تبدیل به مخفیگاه معتادان شده. از کوه خواجه که به تپه ای مبدل گشته

از اختلافات مدیران دانشگاه تا........

بله دوستان هیچ برتری و مزیتی را از سیستان نسبت به بلوچستان را ندیدم داشتن علاقه و عرق به شهری، تنها نام بردن از آن در اینجا و آنجا نیست. این عرق و علاقه باید نمود عینی داشته باشد

آنچه که مورد اعتراض ماست درد مردم سیستان هم است و آن انحصار بودن استخدامات در چنبره یک گروه یا چند فامیل خاص است به واقع اگر برای پیشرفت استان دل بسته ام سعی کنیم در کنار برادران سیستانی در فضایی محبت آمیز برای اعتلای نام استانمان بکوشیم ومشکلات موجود را که برای هر دوقشر متوسط هست را در کنارهم هضم کنیم

امروز دیگر همه به این مسئله معترفند که عامل همه نابسامانی های استان

تفرقه است. هیچگاه نمیگوییم تبعیض و اختلاف نبوده

اما مگر ریشه این تفرقه ها کجاست؟  چطور شد که به اینجا رسیدیم؟ مگر ما قبلا سالهای متمادی در کنار هم نبودیم ؟میشناسم تعداد زیادی از بلوچها در سیستان ازدواج کرده و صاحب زمین و املاک هستن (زابل و زهک)

هرچند اختلاف نظرهایی در بین مردم بوده و هست اما چرا باید اجازه دهیم تا بعضی

افراد از این تفاوتهای جزئی که در هر استانی وجود دارد سوء استفاده کنند و مردم را

در مقابل هم قرار دهند تا خودشان را بالا بکشند و قدرت حقیری داشته باشند به یقین باور کنیم هروقت

چه سیستانی و چه بلوچ در سطح کشوری از مدیران گرفته تا وکلا هرکس نت گوشخراش واختلافات درونی خود را بنام  بلوچ وسیستانی نواخت طبعا

مصداق استعمار انگلیس شده اند که برنامه هایشان

را با شعار «تفرقه بیانداز و حکومت کن» پیش می برند.

ما آزادیم هر چه می خواهیم بگوییم و بنویسیم اما این اخلاقی نیست که با نوشته هاو گفته هایمان آزادی زیبایی شناختی را از دیگران سلب کنیم.

پس همشهری بلوچم نه سیستان دبی شده نه ما در کربلای امام حسینیم این استان مال همه ماست بطور مساوی

**********************************************************

بدرود ایوب عزیز🇮🇷
تلخی زهر صبوری ریختیم
گه به موج اشک در چشمان خویش
شعله های آرزو افروختیم
اندوه ما مردمان فنوج در غم از دست دادن آن عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد تنها میتوانیم از خداوند برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم
ایوب ما اسطورهء مردم و نماد زیربار زور نرفتن و بچه انقلاب 
کسی بود که خودرا به پول و عنوان نفروخته دراین عصریکه مردان بظاهر مرد بخاطر یک عنوان کوچک عبد و عبید شدند لاکن ایوبمان همچنان استوار و صبورانه مانده بود
فردی کوشا در خدمت انقلاب و مردم روزی نبود در اداره بنشیند و منتظر مراودات اداری باشد هر روز در اختیار مردم وبازدید از مشکلات مردمان غیور لاشار زمین به گواه صفحه فیسبوک ایشان 
قلم ناتوان از نوشتن زبان قاصر از گفتن لاکن غم ما مردم فنوج را وصفیست بی منتها 🍂
قوام ریسی بنمایندگی جوانان شهرستان فنوج

*******************************************************************

 

چند خطی در حمایت از معلمین وگلایه ای از نمایندگان مجلس!!

 با زبانی ساده و به دور از تعارفات و ملاحظات مرسوم و به پاس  12سال خدمت خالصانه وبدور از ریا از وزیران گرفته تا بهارستانی ها وکارکنان دولت همه وهمه روزگاری سواد واخلاق همچنین کرسی امروز را مدیون معلمین سخت کوش هستیم

من معلم نیستم ولی خوب میدانم سالهاست اداره ی زندگی و تأمین هزینه های کمر شکن آن برای معلمین غیر ممکن شده و آن ها خسته از بی عدالتی و تبعیض دست در دست هم در چارچوب قوانین کشور بدنبال حقوق پایمال شده خویشند

لاکن برهمه پر واضح است که یک معلم نه کارانه ی ماهیانه دارد نه اضافه کار، نه حق مسکن دارد و نه حق ایاب و ذهاب، نه حق مأموریت دارد و نه حق شیفت، نه مانند کارکنان زحمتکش بانک ها، وام های چند میلیونی با درصدهای پایین جهت خرید خودرو و آپارتمان دارد که در آخر خدمت هم تمام آن وام ها بخشیده شوند

نمی دانم چراهمه مدیران کشور ازمجلسی ها وزرا و شخص رییس جمهور، زحمات معلمان خود رافراموش میکنند و حاضرنیستند حداقل با آنها رفتاری مانندسایرکارکنان دولت داشته باشند ودر عجبم از جماعتی تحصیل کرده که چگونه انتظار دارند حقوقشان به اندازه کسانی باشد که آنها را تربیت کرده اند

در روزهایی که شاهد اعتراضات بحق معلمین هستیم جدای از وزیر وقت  که با شعار بهبود معیشت فرهنگیان و با حمایت کامل آنها برکرسی وزارت تکیه زدند اما به گواهی آمار, بیشترین رکود حقوقی و کاهش قدرت خرید فرهنگیان، در دوره وزارت ایشان رخ داده است

متاسفانه در لابلای خبرها شاهد موضع گیری یکی از نمایندگان مجلس در خصوص اعتراض معلمین بودیم که معلمین با نقض قانون وایجاد کانون سیاسی سعی در بهم زدن نظم عمومی و.....

لاکن برایمان جای سوال است در زمانی که نمایندگان عزیز مرهمی باشند بر آلام ومشکلات ورفع آن معلمین ومجموعه را ناقض قانون میدانند.خالی از لطف نیست با کلامی از رهبر انقلاب که فرمودند:

((سیاسی کاری دخالت و جناح بازی در آموزش و پرورش سم است )). نکاتی را به نمایندگان عزیز یاداور شوم که ناقض کسانی هستند که با ورود در عزل ونصبها زمینه ساز هرج ومرج در بدنه آموزش وپرورش شدند

متاسفانه یکی از عواملی که آموزش و پرورش را گاه از مدیران مدبر تهی ساخته و آن را از تحرک و پویایی باز داشته است، نفوذ سیاست بازی و سیاست زدگی به بدنه ی مدیریتی این نهاد عظیم است. آموزش و پرورشی که باید در کمال آرامش و ثبات مدیریتی راه کمال را میپیمود این چنین عرصه ی تاخت و تاز اهرم های قدرت قرار گرفت

این که کدام عوامل باعث شده است نمایندگان مجلس بیش از همه توجه و اعمال نفوذ و سلیقه ی خود را متوجه آموزش و پرورش کنند، جای بحث بسیار دارد و شاید عامل اصلی آمار جمعیتی موجود در آن ها باشد که رأی بالقوه محسوب می شوند

در واقع ورود شما نمایندگان محترم بود تا باسلیقه ومهره چینی مدیری را به وزیر تحمیل که در انتخابات بعدی با شما همسو باشد پس شعارهای مردمی بودنتان فقط شعار است!! . تا دیر نشده بخود بیایید و خدا را مد نظر داشته باشید

وهمگام با معلمین در پی تصویب قانونی برآیید تا این قشر زحمت کش در رفاه ودر فضایی توام با آرامش فردایی خوب را بسازن برای فرزندان این کشور

***************************************************************

(  شهری ایده عال با شهردار خوب)

اول اینکه مردم هر شهری براین باورن که شهرشان در مقایسه با بسیاری از شهرهای اطراف، شهری قشنگ و زیباست و دارای مردمانی بافرهنگ تر و نوخواه تر ، نخبگانی خوش فکر و موفق و جوانانی شیک پوش است.

از سویی وضعیت یک شهر، از ورودی آن  تا رفتار فروشنده ها و سطح امکانات رفاهی و میزان تسهیلات و … نشانگر تخصص مدیران شهر و میزان شعور دست اندرکاران شهرداری، شورای شهر است.

قبل از آنکه به بررسی محور اول گفتگو بپردازیم ، لازم است اشاره کنم که شهردار خوب را شورای خوب می تواند انتخاب کنداگر مقدمات لازم برای تشــکیل شورایخوب طی شــده باشــد محصول کارهمانا شــهردار کارآمد و اثرگذار است .

شهرداری به‌عنوان مهمترین و تأثیرگذارترین نهاد شهری، نقش مهمی در زندگی روزمره مردم یک شهر دارد و الزاماً یک شهردار موفق، شهرداری است که بتواند این تأثیر را در روند روزمرگی مردم ایجاد کند.

وظایف و مقررات شهرداری به حدی گسترده و حجیم و ریز است که به جرات می توان از آن به عنوان قانون اساسی دوم کشور یاد کرد و در این مجمل نمی گنجد که به مهم ترین وظایف شهرداری اشاره شود.

شهردار کسى است که خود منتخب افراد منتخب مردم یک شهر است و مشروعیت اداره امور شهر را به واسطه رأیى که مردم به اعضاى منتخب خود در شهر مى دهند ، به دست مى آورد. بنابراین باید بتواند شهر را با مدیریت شورایى اداره کند. بلکه شهردار کسى است که خود منتخب افراد منتخب مردم یک شهر است و مشروعیت اداره امور شهر را به واسطه رأیى که مردم به اعضاى منتخب خود در شهر مى دهند ، به دست مى آورد. بنابراین باید بتواند شهر را با مدیریت شورایى اداره کند.

مردم از شهردارشان وابستگی به جناح‌های سیاسی خاص را نمی‌خواهند. مردم یک شهر به‌دنبال کسی خواهند بود که بتواند عمران و آبادانی را برای‌شان به ارمغان بیاورد.

همچنین یک شهردار باید بتواند از مدیریت اقتصادی قوی برخوردار باشدشهرداری سازمانی است با هزینه‌های بسیار و بودجه محدود. یک شهردار موفق باید بتواند از منابع موجود بیشترین استفاده را بکند و راه‌های درآمدزایی را بررسی و به بهترین نحو ممکن از آن‌ها استفاده نماید.

در نهایت پیشنهاد می شود مردم فهیم شهر نیز نسبت به مسائل شهر خود، حساس تر، دلسوزتر و پیگیرتر باشند تا فرهنگ سازی عمیقتری برای فرزندان و نسل های بعدی نیز صورت پذیرد و ضمن ارتقای سطح رفاهی و تسهیلاتی زندگی خودمان، در برابر مهمانان و غیربومی ها احساس افتخار بیشتری بنماییم

*******************************************************************

بنام مردم جنوب!! به کام زابل و زاهدان!!!

جناب اقای مهندس هاشمی

استاندارمحترم سیستان وبلوچستان

باسلام وتحیات الهی و آرزوی قبولی طاعات وعبادات جنابعالی وهمه بندگان حق تعالی بی تردید اگر انتقاد از سر دلسوزی باشد مورد توجه همه آحاد جامعه بوده و بنابر نظر مقام معظم رهبری باید  به آن توجه نیز شود.

اینکه استانمان همیشه در نوع و میزان مشکلات در هر زمینه ای در بین همه استانها خاص! باشد دیگر چیزی عادییست

استاندار محترم از آنجا که در هر شهرستان هزارن فارغ تحصیل در صف انتظار استخدامی و جذب دولت بسر میبرند لذا با هر فراخون از سوی مراکز خیل عظیمی از مشتاقان به امید فردایی بهتر و صد البته اعتماد به دولت وقت با فراقی باز در آزمونها شرکت میکنند.

لهذا چند وقت پیش فراخوانی جهت ثبت نام و ارایه مدارک از سوی دانشگاه علوم پزشکی استان جهت تکمیل و تشکیل دانشگاه سلامت چابهار داده شد ودر فراخون تاکید بر بومی بودن شخص و استفاده از حق بومی بودن از شهرستانهای تابع جنوب استان جهت پیش ثبت نام مدارک شناسایی و دال بر بومی بودن به مراکز بهداشت ارایه دادند تا پس از بررسی جواب را در سایت دانشگاه پیگیری کنند شهرستان فنوج با ظرفیتهای بالقوه وهمچنین کمبود کادر متخصص در امر بهداشتی که بعضا نیروهای غیر کارشناس در پستهای غیر تخصصی

بلااجبار بکار گرفته شده اند و بیمارستان جدید شهرستان تا ماههای آتی به بهره برداری میرسد بدون کادر بومی متخصص

پس از اعلام نتایج دانشگاه سلامت ناگاه ودر عین ناباوری مشاهده شد از هزار نفر استقبال کننده شهرستان جز2نفر  باقی نفرات کلا از شمال استان و متاسفانه بعضا با لابی پذیرفته شده اند بعد از اعتراض بما گفتن که شما بومی چابهار نیستین!!! سوالی که اینجا مبهم است چرا از اول اگر بنا نیروی بومی چابهار بود به شهرستانهای تابع فراخون دادند؟؟!!؟یا چرا 70درصد این نفرات طبق احراز کدملی و فامیلی از شمال استان هستند ؟؟واز آنجا که نفرات بومی نیستن صدالبته پس از گذشت 6ماه دوباره با واسطه و لابی تقاضای جابجایی میکنن و دوباره منطقه خالی از نیرو میشود

با تمام احترامی که به هم استانیهای شمالی قایلیم چرا دوستان با سهمیه ما و از زاهدان وزابل؟؟

طبق شنیدها هرنوع بکارگیری ممنوع پس چرا بغل گوش شما در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان کلاه گشادی برسر بومی های جنوب استان نهاده شده وصدها هم استانی از شمال به کار گرفته میشوند؟؟

آیا هنوز جنگ الحاق چابهار و کنارک به ایرانشهر و برخی از سو استفادهای نمایندگان عامل این ظلم بزرگ به بومی های جنوب؟؟؟

یا پس از گذشت دوسال باز همان سرنوشتی که سر معلمان بومی جنوب افتاد باز در دانشگاه علوم پزشکی تکرار میشود؟؟؟

تاکی سکوت و اجحاف حق؟!!

مردم و جوانان جنوب پس منتظر چه کسی بمانن تا این ناحقی ها و اجحافها از سرشان کوتاه شود؟؟

با نگاهی اندک به حوزه سلامت و کادر جنوب در خواهید یافت که مشکل کمبود نیرو بخصوص نیروی بومی و متخصص بیداد میکند وچه بسا جان ده ها نفر بر اثر کمبود نیروی انسانی گرفته میشود

حال از مسئولین محترم دولت تدبیر و امید بخصوص حضرتعالی بعنوان استاندار محبوب و باسابقه استان که شنیده های ما حاکی از علاقه شخص رییس جمهور به شماست انتظار میرود جوانانی که به امید بهروزی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نموده اند و با به روی کار آمدن دولت دکتر روحانی به آینده خویش امیدوارتر شده اند را دریابید

گفتمان حضرتعالی در ماه های ابتدایی حضورتان در استان، یادآور ادبیات سال های اول انقلاب بود. گفتمان مستضعف محور شما شخصیت اصحاب زر و زور و تزویر استان را متزلزل ساخت و این برای دانشجویان عدالتخواه قوت قلبی بود محکم.

استاندار عزیز! مواظب باشید فرزندان شما در جنوب استان تنها قربانیان سیاست های ناهماهنگ دو دولت قبلی و فعلی یا شاید سوء استفاده های تبلیغاتی برخی نمایندگان نگردند!

به امید پیگیری موضوع توسط شما بزرگوار

جوانان شرکت کننده در آزمون سلامت چابهار شهرستان فنوج. .

*******************************************************************

سریال سخنی با" شهروندان فنوجی"

قسمت اول

این داستان: "مـــوش" دوانـــی در شورا

(وجدان تنها محکمه‌ای است که نیاز به حکمیت ندارد) به قلم  ناقصم اجازه دادم در حد توان  فکری که بسیار حقیرانه و ...... می‌باشد طی "ده" قسمت سریال "شهروندان فنوجی" را تقدیم شهروندان کنم تا خود آنان قضاوت نمایند.

حقوق شهروندی بعنوان مقوله ای مهم در جوامع بشری به حساب می آید در این مقوله برگزاری انتخابات و شکل گیری شورای شهر با رای مستقیم مردم از اهمیت خاصی برخوردار است

شوراها هر چند تجربه ای کوتاه مدت و چند ساله است اما چکیده و عصاره ی مردمی هستند که به آنها رای رای داده اند . نمایندگانی هستند که باید به جای آحاد مردم حرف بزنند ، تصمیم بگیرند و نقش نظارتی خود را ایفا نمایند . و هر چه بیشتر و بهتر در جهت مصالح و منافع مردم گام بردارند.

 دراین بین رای بالای افراد منتخب نشان دهنده اعتماد و شناخت بیشتر مردم از کاندید است و منتخبین  به گونه ای باید عمل کنند که بتواند منافع عمومی همه مردم را در تصمیمات شان لحاظ کنند، چه رای داده باشند چه نه! بگونه ای عمل کنند که بتواند اعتماد کسانی را که رای نداده اند را هم به خود جلب کنند

این وسط موافقان منتخبین چونکه از قبل با رای خود آمادگی مشارکت خود را برای پیشرفت شهر پذیرفته واز سویی آنها که به هرنحوی به منتخبین رأی نداده اند هم درکنار موافقان و منتخبین میبایست باشند جهت هدفی که ذکر شد اگر غیر ازاین باشد ظالمند و آنهارا باید عنوان مانعین پیشرفت به عام مردم شناساند

اختلاف بین شورا و شهردار یک امر کاملا طبیعی است اگر همه یک رنگ و یک صدا باشند قطعا یک صدایی را به دنبال خواهد داشت و عملا دمکراسی را لگد مال میشود پس اختلاف آرا و نظرات است که که به یک تیم رونق میدهد

در روزهای گذشته شاهد نشر متون موهون در  فضای مجازی که از محتوی آن چنان برمی آید که نویسنده و یا نویسندگان آن به خیال خود با این وسیله می توانند میان مردم و منتخبین تفرقه ایجاد کنند

هدف ونشانه طبق معمول ریس شوراا آقای محمدیست که بدل شده به "غول" دوسر برای تفرقه اندازان

با ذکرو یاداوری این مطلب که رئیس شورای شهر نمی تواند بدون هماهنگی با دیگر اعضای شورا نامه ای را بعنوان مصوبه امضا کند. یعنی تمام کار شورایست. رای رییس و دیگر عضوها فرقی با همدیگر ندارد

نویسندگان متن با به آب وآتش زدن خود بصورت گنگ خواستند به خواننده خود بفهمانند که اولا: نویسنده نفریست از شورا مخالف با ریاست محمدی دوما: کاملا تشنه پست و دارای کمبود اجتمایی و روانی واینکه شورا کاملا بر وفق شهروندان عمل کرده بدون جاگذاشتن ضعف و معلوم است که موی دماغ نویسندگان است و مخل اهداف شومشان! سوما:کمرنگ جلوه دادن پیگیریها و عملکرد 2ساله چهارما: القا ونشر عقاید وافکار پوسیده قومی و ایجاد جنگ روانی

بگذارید اندکی به لایه موضوع بپردازیم:

اینکه رای ریس شورا با دیگر اعضا یکسان است را گفتیم وانگهی مردمی که در عین دموکراسی2500رای به یکنفر بعنوان نفر اول داده اند منطقیست که این شخص بین چهار نفر دیگر نیز صاحب رای باشد!

اینکه ایشان غول دوسر شده برای برخی مشکل شهروندان نیست! و باید به رای شهروندان احترام گذاشت غولی که معلوم است خواب غوغا سالاران را برهم زده که در نخستین روزهای معارفه بدون حتی یکساعت عملکرد خواستن عدم صلاحیتش را اثبات کنند و نظام وقانون انتخاباتی کشور را زیرسوال بردنند حال بعد از دوسال آنهم با عملکردی مثبت جای تعجب ندارد که اینچنین بر وی بتازند! و خواهان تفرقه بین اعضا شورا که دودش مستقیم به چشم ما شهروندان میرود منهای توهین به رای مان!

کسی که بعنوان یک اهرم قدرتمند در شورا در سایه تعامل با مدیران برون شهرستانی بواسطه خدمت خانواده خود توانسته با پیگیریهای خود آرامشی باشد برای شهروندان

وخاطری جمع برای اعضای شورا

شاید ایشان کسانی را ناامید کرده باشند ولی آنها شهروندان نبودند

کسانی بودند که امروز یا پستهای تار عنکبوتی خویش را در خطر میبینند یاپی پستی هستن جهت ادامه جولان!

شورایی که امروز نان انتخاب درست خود را میخورد انتخاب شهرداری متدین تحصیل کرده پرانرژی که چونکه ضعفی از خود بجا نمیگذارد شروع کرده اند که نشر حرفهای پوسیده طایفه ای آنهم از قول ریس شورا!

شورایی که در دوماهه اول حتی بدون شهردار توانست با تعامل خود پارک تقاطع انتظام و چمران را تکمیل و اسباب بازی کودکان را مهیا کند!

درهایی که همیشه به روی ارباب رجوع یا بسته بود یا کسی نبود

مردمی که با پاهای تاول زده و اعصاب خط خطی از این اداره به آن اداره دولتی به دنبال جمع آوری امضاء و تلاش برای ملاقات با کسانی که وظیفه اصلیشان حضور در آن دفتر بود

کرکره تکریم ارباب رجوع که همیشه پایین بود و امروز این کرکره همیشه بالا و شورایی که دسترسی به آنها چنان سهل گذشته که

براحتی با شهروندان مباحثه میشود فضای نقد را باز گذاشته جلسه پرسش و پاسخ میگذارن چنان در این دوساله برخورد کرده اند با شهروندان که اگر به هر دلیلی رفتیم خونه همسایه وبا در بسته همسایه برخوردیم فورا زنگ میزنیم شورا! چنان برخورد کرده اند که از آنها انتظار انتصاب داریم از مصوبات و قیمتها خبر داریم از نوع کار پیمانکار و یا اینکه فلان ساعت کسی نبود بالای سر پیمانکار چقدر شفاف و بی پرده با شهروندان! خلوص نیت و خدمت تاجایی که صحنه زیبای بچه ها و جوانان پرشور در روزهای روکش آسفالت و همکاری جهت جمع آوری سنگها از خیابان را کنار خود احساس کردند و.......

سخن کوتاه کنیم باری

خطاب با آن تعداد اندکیست که همواره درپی فتنه افکنیند و حاشیه های زیادی ایجاد کرده و الا و لابدهای فراوانی داشته اند.. جلسات جداگانه مغزشویی شبانه میگیرند تا بلکه نفراتی از شورا را جلب و به ریس شورا انگ بزنند که شهردار ضعیف انتخاب کردن که جولان و حیف میل کنند لاکن اگر بنا بر حیف و میل بود چه بسیار تحصیلکردگانی حول خود ریس شورا از سویی شهردار جوان نشان داده که نه تنها که ضعیف نیست بلکه ره 1ساله اش برابری میکند با سالهای دراز پیشینیان به روایت چشم بینا

وجان کلام از یک شهروند:اگر روزی هزاران بار شورا و شهردار بجان هم بیفتند تا مادامی که خروجیش بنفع ماست ونویسندگان فضای مجازی را پرکنند

ما پشت رای خود ایستاده ایم وبه مباحث پوچ ساختگی و حتی واقعی که نه در شورا امروز در هرخانواده ای اختلاف یافت میشود اهمیت نخواهیم داد!

پایان

قسمت بعدی "شهردار و قیاس یکساله اش با...."

 

 

 

 

 

نظرات (۳)

دلنوشته ای به ریس شورای شهرستان فنوج
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
جناب آقای محمد امین محمدی
سلام؛

همانگونه که می دانید انسانها خود تاریخ خویش را می سازند اما گاهاً نه به شیوه ای که دلخواه آنهاست و نه تحت شرایطی خواهد بود که خود برگزیده اند . بازی سیاست مشغله ی یک یا چند جانبه نیست ، نیازمند دوستان و دشمنان است و گاهاً به پشتیبانی گروه ها و نیروهای خاص ! باید تکیه زد.
دیدیم و شاهد بودیم 'سه سال' پیش با نیت خدمت به شهر و شهروندان، خود سازنده و بانی یک گروه (ائتلاف) چند نفره بودین که صفر تا صد مخارج و آراء را متقبل تا خروجی آن گروه نهایتا شد شورای شهر و شهردار!
گذشت و گذشت، روزهای یکساله سپری گشت تا کم کم دوستانی که حرمتشان همچو کعبه برایت عزیز و محترم بودند، مسبب داستانهای تلخی شدند که قصیده اش قابل ذکر و وصف نیست!
شاید این مسله به ورطه فراموشی رود چون مردم فنوج حافظه تاریخی ندارند و از همین‌روست که برخی اشتباهات را چندبار تکرار می‌کنند و گویی اشتباه قبلی در حافظه‌شان ذخیره نشده است.

محمدی عزیز؛ چند صباحیست نام ها و لیست هایی دست به دست میچرخد که عده ای بند کفش خود را محکم بسته اند برای انتخابات سال آتی،در این لیست نام عده ای بچشم میخورد که تنها و بزرگترین مانعشان شخص شمایید! و با شعار منحوس "انتخابات منهای محمد امین محمدی" بند کفش را چند گره محکم زده اند!

محمدی عزیز؛ نامبرده ها افراد قلیلی هستند که راه تخریب در پیش و
هدف اساسی اشان ترور شخصیت، تسخیر افکار عمومی و مخاطبان است. چون خوب میدانند اگر چنانچه تخریب شخصیت و منزلت تحریف آراء و افکار ایشان با موفقیت صورت بگیرد و افکار عمومی تبلیغات منفی علیه شما را باور کنند، نسبت به شما بی اعتماد شده حتی ممکن است علیه اتان تحریک شوند! و خود به نانی آغشته به روغن برسند!

محمدی گرامی؛ واقعیت این است که برخی در جبهه مخالف با یارگیری از جبهه موافق شما، مجری سناریوهای عملیات روانی علیه شما هستند و از اکنون برنامه های عملیات روانی گسترده ای را با اهداف استراتژیک طراحی کرده اند که در یک بازه زمانی بلندمدت می تواند آنها را به نتیجه مطلوبشان برساند.

اقای محمدی هر رفتاری از جانب رقبا و به ویژه طراحان و مجریان عملیات روانی رقیب را باید با دقت بیشتری رصد کنید تا نه دچار انفعال شوید و نه در چاهی که رقیب جلوی پای شما کنده بیفتید و رقبا(تخریب گران و منفعت طلبان) را همچنان پشت میز شطرنج بنشانید و فقط پشت همین میز بازی کنید.
( منظور پشت همان میزیست که هیچ پاسخی در قبال استدلالهایتان ندارند)

محمدی عزیز؛ طبیعی است جریانی که دچار ناکامی شده و بسیاری از نیروها و هوادارانش دچار سستی، بی اعتمادی و بی انگیزه شده اند، از روش هایی استفاده کند که سبب افزایش تدریجی انگیزه در جبهه هوادارانشان می شود. چراکه سرآغاز طراحی یک برنامه برای دستیابی به اهداف، افزایش روحیه در جبهه خودی از یک سو و از سوی دیگر آماده کردن آنان برای پیشبرد برنامه هاست.

محمدی عزیز؛ آنها که امروز برای پیشبرد اهداف و اجرایی نمودن اغراض خویش به تخریب و تبلغ خلاف واقع بر روی شما اقدام می کنند، باید منتظر باشند که داستان های فراوان آنها توسط سایرین به صورت برچسب های واقعی درباره خود ایشان مطرح شود. بررسی فرجام و عاقبت آنها که در طول سال های اخیر با برچسب زدن به دیگران برای مدتی محدود، آفتاب حقیقت را پشت ابرهای شک و بدگمانی پنهان نموده اینک برای شما آموزنده و مفید است.

محمدی عزیز؛ در انتخابات آتی تصور می شود چهره هایی برای بازیافت سیاسی خود به صحنه آیند و طبیعی است این افراد از حربه ها و شگردهای مختلف برای جذب آراء بهره خواهند(انگ و تخریب رقیب) برد تا مهر باطلی بر گذشته نسبتاً تلخ سیاسی خود بزند!
پس جهت تشویش اذهان بیمار این عده قلیل، خواهشمندیم اعلام حضور بفرمایید برای انتخابات آتی تا خواب بر چشمانشان گران شود، چون نامبرده ها و اربابان پشت پرده بعلاوه "ارباب بزرگ"💀
خواب های رنگینی دیده اند برای شهرستان و شورای منهای شما!!

منتظر قدم سبزتان هستیم برای انتخابات96

و من الله توفیق
شهروند فنوج✍
۱۱ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۴۲ معلم قوام رییسی
ناقلا یادی از معلم پیرت نمیکنی که سر کلاس برات ترانه می خوند
۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۳۳ محمد کدخدایی
عرض خدا قوت وخسته نباشید به برادر ریسی عزیزوبلاگ بسیار زیبا و پرمحتوایی دارین این خودش یه افتخار برای فنوج و کل بلوچستان که جوانان ما دست به قلم می برن تا شاید گره کوچکی از دریای مشکلات باز شودواز خداوند منان بهروزی و سرافرازی را برایتان آرزومندم
کدخدایی از بنت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">